آخرین مطالبلینک دوستانپیوندها
|
ما نه آنیم که در بازی تکراری این چرخ فلک هر که از دیده مان رفت ز خاطر ببریم یا که چون فصل خزان آمد وگل رفت به خواب دل به عشق دگری داده ز آنجا برویم وسعت دیده ما خاک قدمهای تو بود خاک زیر قدمت را به دو دنیا بخریم . . . خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد حالا که فرقی نمی کند کنارت ایستاده باشم یا نه بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم تا تو در نیمی باشی و من در نیمی دیگر راستی....... با دستی که روی شانه ات جا گذاشته ام چه می کنی؟ 8 best moments in life 1> Giving the 1st salary to ur parents. 2> Thinking your love with tears. 3> Looking old photos & smiling. 4> A sweet & emotional chat with friends 5> Holding hands with your loved ones for a walk. 6> Getting a hug from one who cares you. 7> 1st kiss to your child when he /she is born. 8> The moments when your eyes are filled with tears after a big laugh. Wish u all such gr8 moments! Have a wonderful life! مــــــــن خـــــــــدای سکوتـــــــــــ شده ام خفقــــــــان گـــــرفته ام تـا . . . آرامــــــــش اهالـــــــــی ِ دنــیا خــــــــــط خطــــــــی نشـــود . به سرنوشت بگویید: اسباب بازیهایت بی جان نیستند ادمند میشکنند ارامتر... برای بالا رفتن و آسمان نوردی هوشیاری،
دقت و توجه لازم است، بینش و آگاهی و ...
اما آسان نوردی، غفلت از یاد خدا،
بی توجهی به اوامر و نظرات او، باری به هر جهت،
مشغول شدن بیش از حد به دنیا و ظواهر آن و ...
از نشانه های حرکت پایینی است. خدا
اگر نمی توانی اقیانوس باشی، دریا باش، اگر نه رودخانه باش واگر نمی نتوانی رودخانه باشی نهریكوچك باش، اما هیچ گاه مرداب نباش.نهری باش جاری، زلال و مهربان و با جوشش زیبایت زندگی را به همه هدیه كن چون وقتی حركت میكنی هم زنده ای و هم به دیگران زندگی می دهی ، سبزه های كنار نهر را دیده ای چه زیبا چشم رانوازش می دهند و ماورای پروانه های لطیف و زیبا هستند، این ها به خاطر سخاوت و مهربانی نهر كوچك اما جاری است، پس تو هم با الهام از این رود كوچك جاری شو و بدان خدا در همه حال با توست. هنر
به راستی دست کدامین کوزه گری .... می تواند این چنین..... پیکره روح آدمی را..... به بازی بگیرد..... شکل دهد.... و یا بشکند.... این فوت کوزه گری فقط.... در دست اوست..... ای عشق.... ای استاد هزاران ساله.... دعایم این است..... زیباترین نقشت را بر پیکرم بیافرین. امید
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند ... ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست ؛ چون خدایی هست ... آری ، وچه زیبا نوشته بود ... همواره با خود تکرار می کنم، امیدی هست ؛ چون خدایی هست ... تنهایی
میتوان تنها شد میتوان زار گریست میتوان دوست نداشت ودل عاشق آدم ها را زیر پاهاله کرد میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید میتوان ... میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود ... آخرش هم تنها میتوان تنها رفت ... با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی یادگاری همه جا سردی و تلخی وغرور فاتحه ؟ خوب شد رفت عجب آدم بد خلقی بود ولی ای کودک زیبای دلم آن ور سکه تماشا دارد دختري بود نابينا میخواستم حرفمو بت بگم بت گفته بودم وقتی بری میگم اما وقتی که جرئت گفتن و پیدا کردم دی دیر شده بود اومدم اینجا تا بهت بگم میخوام بگم غمی که میگفتی توی چشمام میبینی مال چیه عزیزم گلم غمم به خاطر توئه اخه خیلی از هم دور شدیم اخه دیگه تو اون ادم سابق نیستی یه جور خاص نه عاشقونه نه معمولی دوست دارم و داشتم و خواهم داشت که به خاطر این دوست داشتن خیلی کارا کردم از عشقم از همه ی زندگیم از دلیل نفسهام گذشتم تا خندتو ببینم از هر کسی هر حرفی به خاطر دوستی با تو شنیدم جلوی هر کسی خرد شدم با گریه هات گریه کردم به یادت خندیدم توی اوج تنهاییهات همیشه فوفو پیشت بود یادته سرتو میذاشتی رو شونه هام گریه میکردی؟ محکم بغلت میکردم تو گوشت میگفتم تا من هستم گریه نکن؟ اروم مثل گهواره تکونت میدادم تا اروم شی؟ یادته تو گوشت میگفتم دوست دارم؟ بادته توی چشات خیره شدم و چی بهت گفتم؟ یادته باهام چی کار کردی؟ یادته چه جوری تمام شب رو زیر بارون گریه کردم؟ بهونتو یادته؟ یادته گفتی نمیتونی به خواهشی که ازت شده نه بگی؟ پس چه طوری به من نه گفتی؟ چه طوری تونستی با گریم بخندی؟ چطوری تونستی فراموشم کنی؟ چطوری تونستی بگی ازم فرار میکنی؟ چطوری تونستی خردم کنی؟ حالا میفهمی غم توی نگام مال چیه؟ حالا میفهمی چرا فوفو با جمع میخنده و چشاش گریه میکنه؟ به خاطر اینکه دی مجبور نباشی ازم فرار گنی به خاطر اینکه دی مجبور نباشی به خاطرم ناراحت باشی یه ناراحتیه دروغین از تو به خاطره خودت گذشتم... از مهم ترین چیزم توی دنیام تا الان... انقدر دوست دارم... باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من بسوزم.چون شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي . خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي بدون هيچ رفتي . بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه. اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟ چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به پايت مي ريزم مي دانم همه اينها خيال است خيالي کال كه وقت رسيدنش زماني مي خواهد به قطره قطره چكيدن من. در حسرت لحظه ای آرامشم،همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام ديدم دلم گرفته!
هواي گريه دارم
تو اين غروب غمگين
دور از رفيق و يارم
ديدم دلم گرفته
دنيا به اين شلوغي
اين همه آدم اما
من كسي رو ندارم
ديدم غروبه اما
نه مثل هر غروبي
پهناي آسمونو
هرگز نديده بودم
از غم به اين شلوغي
ديدم كه جاده خسته س
از اين كه عمري بسته س
اونم تمام حر فاش
يا از هجوم بارون
يا از پلي شكسته س
اونم تمام راه هاش
يا انتها نداره
يا در ميو نه بسته س
من و غروب و جاده
رفتيم تا بي نهايت
از دست دوري راه
يكي نداشت شكايت
گم شديم از غريبي
من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته
از بس كه غم زياده
پر از غبار غم بود
هر جا نگاه مي كردي
كي داشت خبر كه يك روز
ميري كه بر نگردي
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم، اشیانه زندگی
کنار اشیانه تو اشیانه می کنم./فضای اشیانه ام را پر از ترانه می کنم./کسی ز من سوال کند برای چه
|
درباره وبلاگ![]() نویسندگانآرشیو موضوعیآرشیو ماهانهلینک های ویژهدیگر امکانات
|